پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - از پيشفرضهاي «عقلانيت» آغاز كنيم - نبوی سید عباس
از پيشفرضهاي «عقلانيت» آغاز كنيم
نبوی سید عباس
نكته نخست:
از آنجا كه انسان در دو ساحت «نظر و عمل» و «انديشه و رفتار» تلاش دائمي دارد، عقلانيت نيز به دو ساحت «عقلانيت انديشه» و «عقلانيت در رفتار» قابل تقسيم است. «عقلانيت در انديشه» تلاشي ذهني است كه با استفاده از گزارههاي فهم شده (معلومات) ميكوشد به كشف واقعيتهاي ديگر نايل آيد و بر دانش انسان بيفزايد؛ اما «عقلانيت در رفتار» تلاشي ذهني ـ عيني است كه با استفاده از آثار و مضرات رفتارهاي گوناگون، ميكوشد كنش جديد خود را به گونهاي سامان دهد كه به نتيجه و اثر مطلوب دست پيدا كند.
ارزش عقلانيت در درون ساحت نظر و عمل، همواره نزد محققّان مورد بحث و اختلاف نظر است. در سنت فلسفي ارسطويي، روش ارزشي عقلانيت در ساحتنظر بر ارزش عقلانيت در عمل برتري داده شده است؛ چه بسا به اين جهت كه عقلانيت نظري انديشه، فكر و در نتيجهكشف حقايق عالم هستي است و عمل، كنش و رفتاري است كه به هر حال ميگذرد و براي بهبودش بعدها ميتوان فكري كرد. همچنين، شايد بدين جهت كه عقلانيت رفتاري فرزند عقلانيت فكري به شمار ميآيد، و همواره اصل بر فرع مقدم ميباشد. كتب فلسفه كلاسيك قديم، حجم بسيار سنگيني از مباحث فلسفه نظري را در خود جاي داده و اين در حالي است كه تنها بخش كوچكي از اين كتب به فلسفه عملي اختصاص داده شده است.
آثار فلاسفه اسلامي نيز نشان از اهميت فراوان «عقلانيت نظري» و بدون پايه بودن «عقلانيت عملي» نزد ايشان دارد (٨)، لذا در كنار آن همه بحثهاي نظري در باب وجود و ماهيت و قواعد و عوارض آن، مباحث سياسيات،اقتصاديات و مدنيّات چندان مطرح نگشته است؛ گويا حكماي اسلامي پرداختن به گزارههاي مربوط به «عقلانيت عملي» را با وجود تعليمات دين اسلام در تار و پود رفتار فردي و اجتماعي مسلمانان، مفيد و مصيب نميدانستند. البته بايد گفت كه كم توجهي فلاسفهي اسلامي به «عقلانيت رفتاري» به واسطهي رقابت و تقابل عقلانيت مزبور با رهنمودها و ارشادات شرع مقدس نبوده تا بگوييم گريز از اين مقابله، موجب بيمهريايشان به «عقلانيت رفتاري» شده است اما به هر حال، اين عقلانيت ميتوانست به منظور ايجاد سامان رفتاري بهينه براي تحقق دستورات شرع مقدس مطرح شود تا مسلمانان قرنها پيش از بروز فاجعه استثمار و عقبماندگي، به سامان شايعهي حيات فردي و اجتماعي خويش براساس دستورات شرع نايل ميشدند.
در دنياي نوگراي غرب، روند ماجرا معكوس شد؛ يعني به همان ميزان كه «عقلانيت نظري» زير سوال رفت و دستآوردهايش مخدوش خوانده شد، «عقلانيت رفتاري» ميدان حضور بيشتري يافت و از شأن و ارزش والاتري برخوردار گشت، به طوري كه در نهايت به صورت حجّت مطلق درآمد، «حقوق رفتاري» فراواني آفريد و براي هر حق رفتاري، مباني و ادلهي فراواني ادعا شد.
اما سوال مهمي كه در بحث عقلانيت مطرح است اين است كه «آيا دو ساحت نظر و عمل ميتوانند به كلي از هم جدا شوند؟ آيا نبايد نتايج اولي سازگار با دومي، و نتايج دومي در راستاي اولي باشد؟»
از منظر مطالبهي دليل، تفكيك دو ساحت «عقلانيت نظري» و «عقلانيت رفتاري» از يكديگر، و حجت دانستن اولي و تضعيف و طرد دومي يا بالعكس بيدليل است. اصولاً يا بايد به دو عقلانيت كاملا مجزا و به لحاظ ماهوي مغاير با هم، گردن گذاشت، يا اگر «عقلانيت واحد» پذيرفته و فهم شد (آنچنان كه فيالواقع هست)، تنها ساحت حضور اين عقلانيت است كه متفاوت ميشود؛ يعني گاهي در انديشه و نظر است و گاهي در رفتار و عمل. در اين صورت، هر ارزشي كه عقلانيت واحد در ساحت نظر دارد، در ساحت عمل نيز خواهد داشت.
پذيرفتن اين پيش فرض، نظريهپرداز را ملزم ميكند كه روشهاي كارآمد و واقع نماي عقلانيت در دو ساحت مزبور را با يكديگر همسو و هماهنگ كند و اين دو را مكمل يكديگر به شمار آورد كه مجموعا ساحت جامعهي انساني را بر هم ميزنند. نيز، لازم ميآورد كه نتايج عقلانيت را در راستاي يكديگر قرار دهد و مجموعهاي انسجامپذير ـ و نه تنافرزا و تناقضآفرين ـ فراهم آورد.
به عنوان مثال، اگر «عقلانيت نظري نشان داد كه پس از مرگ دنياي ديگري است كه در آن حساب و كتابي وجود دارد، «عقلانيت رفتاري» نميتواند نسبت به اين حساب و كتاب بي توجه باشد وآن را جدي به حساب نياورد.
همچنين، اگر «عقلانيت رفتاري» نشان داد كه رفتار صحيح انساني مرهون وجود حداقلهايي در جسم و روان انسانهاست، «عقلانيت نظري» نميتواند اين حداقلها را زير پا بگذارد و تعادل و توازن زيستي انسان را به گونهاي تصوير كند كه حتي اين حداقلها هم در آن موجود نباشد.
بنابراين، پيشفرض نخست در بحث عقلانيت اين است كه «عقلانيت» واقعيتي يگانه دارد و در ساحت نظر و عمل، با يك روش و با نتايجي همسو و مكمل حضور مييايد و تفكيك اين دو از يكديگر و ترجيح ارزش واقعنمايي يكي بر ديگري قابل قبول نيست.
(ادامه دارد)